-
سومین روز کاری غیر رسمی
30 بهمن 1392 12:21
بعد از سه سال امروز صبح تاریخ تکرار شد. قبلاا، یه مگولی رو پتو پیچ می کردیم می بردیم خونه مادرشوهرم حالا هر دوشون. حس خوبی بود. خوشحالم که باید فشرده تر و منظم تر زندگی کنم. ناراحت بودم که همه چیز بیهوده میگذره. اولش اصرار داشتم برگردم سر پست قبلیم تا اون رییس بدجنسه فکر نکنه تونسته منو اذیت کنه. اما به پیشنهاد این...
-
سرافرازی
29 بهمن 1392 16:04
امروز طی تماسی که با یکی از مسئولینم داشتم ازم خواست پاشم برم محل کارم ساعت 10.5 بود که برادرشوهرم اومد دنبالم. بچه ها رو بردم خونه مادرشوهرم گذاشتم و خودم هم رفتم اداره چه خیر مقدمی شنیدم و چه چشمایی که از برگشتنم گرد شده بودن. فقط یه جا از خودم بدم اومد که بروز دادم کینه ای به دلم هست آخه لامصب به کی و به چه دلیل...
-
صبر
28 بهمن 1392 13:26
چه بازگشت جهنمی ای با کلی تعهد مجازات بدون دلیل واقعا بدون دلیل دلم می سوزه به حقم رسیدم اما با هزار بامبول مسعود میگه فقط صبر داشته باش همه حق و حقوقت رو می گیرم مثل همیشه صبورتر از قبل منتظر می مونم
-
خواهرزاده
28 بهمن 1392 13:22
این سارا هم زرت زرت خواستگاراش رو رد می کنه کلا عروسی سارا واسم یه چیزه دیگه است نمی خوام هنوز ازدواج کنه و درگیر مسائل تخمی شوهر داری و ... بشه
-
بازگشت
27 بهمن 1392 16:59
امروز بعد از سه سال برگشتم به کارم
-
بی خواب
26 بهمن 1392 22:46
بعد از شنیدن خبر خوش کارم، تا یه سه چهار شبانه روزی عالی آسوده بودم خوب و سبک می خوابیدم دوباره کابوس ها و بی خوابیهام شروع شد اگه باردار نبودم دو مسکن می خوردم تووووپ می گرفتم می خوابیدم حالی می داد
-
خوشی؟
16 بهمن 1392 18:24
نمی دونم چرا خوشحال نیستم که دارم برمی گردم سرکارم! اگه کارم درست نمی شد خیلی داغون می شدم اما درست شدن کارم هم باعث خوشحالیم نشد, چرا؟ من الان سه ماهه باردارم، یه پسر سه ساله دارم و یه پسر پنج ساله و کلی درد مفصل. باید چطور برم سرکار؟ چطور برگردم به کارم و مقابل همه ناکسایی که این بلا رو سرم درآوردم سکوت کنم! سخته....
-
افسرده
15 بهمن 1392 00:07
صبح که از خواب پاشدم شروع کردم به گریه گوله گوله اشک ریختن شدید شدید به دو نفر که احساس کردم واسه اون لحظه حرفاشون بدردم می خوره اس دادم که البته تاثیرش خوب بود. نفسم که از خواب پاشد به حرمت برق نیگاش اشکامو پاک کردم و از جام بلند شدم.
-
خدا جون
14 بهمن 1392 23:46
عجب لحظه های تخمی رو می گذرونم نمی دونم چرا ارشد قبول نمی شم یه کم الکی خوش بشم. شاید چون رو شانس زیاد حساب کردم. هفته دیگه منتظر خیلی خبرا هستم. خدایا هوامو داشته باش.
-
چشم انتظار یه چیزه خیلی جدید
3 بهمن 1392 00:20
باردارم با کلی امید منتظرتم به سختیهاشم فکر نمی کنم آرزوی این روزهام سلامتیته کوچولوی قشنگ
-
چرا؟
26 آذر 1392 17:51
در حالیکه شدیدا منتظر رای پرونده ام هستم تا دوباره برگردم به کارم. می بینم باردارم می رم سونو گرافی تشخیص می دن دو قلوئه خدایا بهت ایمان دارم دلیلی داره که من نمی دونم فقط صبرش رو هم بده یه دل گنده می دونی که از قهرت خیلی می ترسم آرومم کن آرومم کن برای رفع فشارهای عصبی باید دو گام برداشت: گام نخست اینکه برای مسائل...
-
ادامه درمان
30 آبان 1392 13:36
یه دوره طب سوزنی رو طی کردم یه آبگرم وسط کویر هم رفتم بهترم رفتم توانبخشی تا یه کفی مناسب واسه کفشم بگیرم راه رفتم رو حسابی واسم سخت کرده با کمردرد زیاد می گیرم می خوابم میگن تا یه هفته معمولیه امیدوارم صدمه نبینم
-
لعنت
21 آبان 1392 20:54
نمی تونم نفرینش نکنم می تونم منو به این روز انداخته سه سال لعنت به تک تک لحظه هایی که زندگی می کنه
-
یه آرزو
21 آبان 1392 20:50
خدایا بعد این روزهای عزا خبر پروندم رو بهم برسون. می خواد مثبت باشه یا منفی دیگه خسته شدم فقط نتیجه رو می خوام. یادم نمیاد بیشتر از دو ساعت خوابیده باشم. این طب سوزنی هم روی درد مفاصلم جواب نداد. باید تا حالا خودکشی می کردم نمی دونم چرا زنده ام.
-
این روزها
2 آبان 1392 13:28
خوندن رو با عطش زیاد شروع کردم اما کوتاه بود دیگه نمی تونم تمرکز بگیرم داغونم چرا خودم رو گول بزنم از درد کلافم نه طب سوزنی نه طب سنتی اسلامی نه ناپروکسن ها هیچکدوم کلافم دلخورم عصبانیم این روزها رو نمی خوام می گن: شش عنصر داشتن زندگی شاد کشف شد: زندگی کردن در زمان حال، کنجکاو بودن، انجام کارهای مورد علاقه، به فکر...
-
[ بدون عنوان ]
16 مهر 1392 23:14
فردا واسه ارشد فراگیر ثبت نام می کنم یعنی با سطح معلومات من و دو پسر بچه آتیش پاره می تونم واسه آزمون آذر آماده بشم؟!!! خیلی واسه خوندن عطش دارم خیلی خدایا این فرصت رو بهم بده
-
[ بدون عنوان ]
15 مهر 1392 21:14
مصاحبه ام تموم شد یک و نیم ساعت دیگه حاضر نیستم در هیچ مصاحبه ای شرکت کنم تحمل اینقدر فشار و استرس دیگه از عهده من خارجه خدایا به دادم برس
-
[ بدون عنوان ]
15 مهر 1392 12:48
امروز مصاحبه دارم شاید بیست دفعه از این مصاحبه ها داشتم ولی استرسش هم تکرار می شه اه ه ه ه ه ه حرصی می زنم خفه شدم دیگه
-
پرشین بلاگ
13 مهر 1392 16:55
دیگه دارم از دست پرشین بلاگ آتیش می گیرم. یا نظراتش باز نمی شه یا مطلب جدید رو نمیاره. درگیرم باهاش. این روزها بیشتر مسکن مصرف می کنم تا این دردها کمی فراموش کنم و از جوونیم لذت ببرم. مثل گذشته ها قبراق باشم و بالا و پایین بپرم. پریدن نه واسه بازی واسه کارهای روزمره. این هفته یکی دیگه از راه های سنتی رو واسه درمان...
-
بی هدفی
9 مهر 1392 12:56
شدید دلم هدف می خواد
-
[ بدون عنوان ]
3 مهر 1392 15:38
نمی دونم چرا تا این صفحه رو باز می کنم ذهنم خالی از نوشتن می شه
-
ژاپنی ها چه ساده موفقند
26 شهریور 1392 13:57
-آیا میدانید که دانش آموزان ژاپنی به همراه معلمان خود هر روز مدرسه خود را به مدت 15 دقیقه تمیز میکنند ؟ که منجر می شود به ظهور نسل ژاپنی که فروتن و مشتاق پاکیزگی است . 2-آیا میدانید هر شهروند ژاپنی که سگ دارد یک کیسه مخصوص مدفوع سگ با خود حمل میکند؟ بهداشت و اشتیاق به آن بخشی از اخلاق ژاپنی ها است. 3-آیا میدانید که...
-
پسر بچه
20 شهریور 1392 17:04
امروز دوباره توی وبگردیم چشمم به داستانی افتاد که پسر بچه روی ماشین پدرش خط انداخت و ... نکته اخلاقیش رو می نویسم تا یادم بمونه: اشیاء برای استفاده شدن و انسانها برای دوست داشتن می باشند Things are to be used and people are to be loved. آخ که چقدر عاشق پسر بچه ام. اووووووووووووووووووووووووه
-
دارم بالا میام
17 شهریور 1392 16:29
حکم اعدام بود بوسه ای بر طناب زد دادستان گفت :آقای زندانی این چه کاریست. گفت به سلامتی طناب که نمیزاره بیافتم. که آدما بد زمینم زدن. دارم بالا میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام کی می فهمه چی می گم هیشکی سعیده جون هیشکی . . . . . می گن بشر موجودیست اجتماعی من که همین اجتماعی بودن خاک بر سرم کرد دو سال...
-
.............
15 شهریور 1392 17:12
هــــــــــــــــــــــی سیستم رو روشن می کنم یه گشت تو اینترنت می زنم سرچ می کنم مدیریتی ها به روز شده ها فیلم ها عکس ها قصار کوتاه آشپزی . . . کوفت و مرگی نیست که سرچ نکرده باشم یه مشت دانلود می کنم سراغشون هم نمی رم باز سیستم رو خاموش می کنم یه چرخی می زنم دوباره سریال بالا
-
ارشد
15 شهریور 1392 09:40
دیگه می خوام واسه ارشد بخونم مدیریت بازرگانی اما کجا دنبالش بگردم نمی دونم این دور و بر ما که هیچ اثری ازش نیست
-
آنتوان لاووازیه
14 شهریور 1392 12:56
دانشمند فرانسوی که از خانواده ثروتمند و مرفهی بود قابلیتهای فراوانی در نجوم، گیاه شناسی، شیمی، زمین شناسی و حقوق بدست آورده بود. وی حتی در هنگام مرگ که به اعدام با گیوتین محکوم شده با سر قطع شده خود خدمت بزرگی به علم نمود. گفته بود پس از قطع شدن سرم آن را بالا گرفته و من پلک خواهم زد آنها را بشمرید. این کار را کردند و...
-
خوب رو می خوام نه عالی
12 شهریور 1392 23:51
رضایت، تلاش، کافی، متناسب، به موقع، تمیز، منظم، منضبط، درستکاری،مطلوب،متعادل، امانتداری، زیبا، شیرین، پاک، مدرن، اجتماعی، آهسته، و نرم، خلاقیت، رشادت، باارزش، زبل، بهداشت، سلامت... این ها کلمات زیبایی هستند که به انسان احساس خوبی می دهند. بازی با کلمات یا مشخص تر بگم با دسته بندی چند کلمه الگوهایی خاصی می شه ساخت و...
-
اعتماد
12 شهریور 1392 23:46
اعتماد کن و خوش بین باش اعتماد نکن و خوش بین نباش وقتی باید اعتماد کنی که همه صداقت رو یاد گرفته باشند آدمها آموزش می بینن مطالعه می کنن تجربه می کنن می بینن می شنون صداقت خوبه، مهمه راحتت کنم واجبه. صادق باشیم تا بتوانیم به هم اعتماد کنیم. می دونیم اینجوری زندگی بهتره اما نمی تونیم، نمی شه، یه روزی یه جایی یه لحظه،...
-
خوابش نمی بره
12 شهریور 1392 23:27
قرص دارین؟ مسکن می خوام. دیازپام می خوام. چی بخورم تا بخوابم. خدااااااااااااااااا . . . . عزیز من وقتی خوابت نمی بره چرا هول می کنی، از کی عقب میوفتی! با کی مسابقه داری! خوب نخواب، مگه چی می شه؟ چشمات رو باز کن دو نفس عمیق حالا دوست داری کدوم یکی از کارهای زیر رو انجام بدی؟ دو رکعت نماز بخونی؟ قرآنت رو ورق بزنی؟ کمد...