نخواب دیگه همین!

نخواب دیگه همین!

یا با برنامه ریزی همه چی رو پیش بینی کن، یا بپذیر که هیچ چیز قابل پیش بینی نیست.
نخواب دیگه همین!

نخواب دیگه همین!

یا با برنامه ریزی همه چی رو پیش بینی کن، یا بپذیر که هیچ چیز قابل پیش بینی نیست.

خوشی؟

نمی دونم چرا خوشحال نیستم که دارم برمی گردم سرکارم!

اگه کارم درست نمی شد خیلی داغون می شدم اما درست شدن کارم هم باعث خوشحالیم نشد, چرا؟

من الان سه ماهه باردارم، یه پسر سه ساله دارم و یه پسر پنج ساله و کلی درد مفصل.

باید چطور برم سرکار؟

چطور برگردم به کارم و مقابل همه ناکسایی که این بلا رو سرم درآوردم سکوت کنم!

سخته.

یه فصل جدید دیگه زندگیم آغاز شد که باید از قبل هم صبورتر و مقاومتر باشم.

با یه کوله بار تنفر و ناگفته به زندگی ادامه میدم.


 

نظرات 3 + ارسال نظر
لیـآه 20 بهمن 1392 ساعت 21:21 http://liya1993.blogsky.com/

عسل درمانی رو خوندی چطور بود؟

الان زیاد انگیزه ندارم
تا اجراش کنم
ولی خب مصرف عسل دارم

لیـآه 18 بهمن 1392 ساعت 00:21 http://liya1993.blogsky.com/

بعضی موقع ها تحمل کردن هم سخت میشه.....

لیـآه 17 بهمن 1392 ساعت 11:59 http://liya1993.blogsky.com/

نمیدونم چی بگم...
هرکسی به یه نوعی داره با تنفر زندگی میکنه...


راستی از دیشب تا الان میخوام بهت بگم راجبه عسل درمانی خوندی؟

میرم ببینم چیه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد