نخواب دیگه همین!

نخواب دیگه همین!

یا با برنامه ریزی همه چی رو پیش بینی کن، یا بپذیر که هیچ چیز قابل پیش بینی نیست.
نخواب دیگه همین!

نخواب دیگه همین!

یا با برنامه ریزی همه چی رو پیش بینی کن، یا بپذیر که هیچ چیز قابل پیش بینی نیست.

بی خواب

بعد از شنیدن خبر خوش کارم، تا یه سه چهار شبانه روزی عالی آسوده بودم

خوب و سبک می خوابیدم

دوباره کابوس ها و بی خوابیهام شروع شد

اگه باردار نبودم دو مسکن می خوردم تووووپ می گرفتم می خوابیدم حالی می داد

خوشی؟

نمی دونم چرا خوشحال نیستم که دارم برمی گردم سرکارم!

اگه کارم درست نمی شد خیلی داغون می شدم اما درست شدن کارم هم باعث خوشحالیم نشد, چرا؟

من الان سه ماهه باردارم، یه پسر سه ساله دارم و یه پسر پنج ساله و کلی درد مفصل.

باید چطور برم سرکار؟

چطور برگردم به کارم و مقابل همه ناکسایی که این بلا رو سرم درآوردم سکوت کنم!

سخته.

یه فصل جدید دیگه زندگیم آغاز شد که باید از قبل هم صبورتر و مقاومتر باشم.

با یه کوله بار تنفر و ناگفته به زندگی ادامه میدم.


 

افسرده

صبح که از خواب پاشدم

شروع کردم به گریه

گوله گوله اشک ریختن شدید شدید

به دو نفر که احساس کردم  واسه اون لحظه حرفاشون بدردم می خوره اس دادم که البته تاثیرش خوب بود.

نفسم که از خواب پاشد به حرمت برق نیگاش اشکامو پاک کردم و از جام بلند شدم.


خدا جون

عجب لحظه های تخمی رو می گذرونم

نمی دونم چرا ارشد قبول نمی شم یه کم الکی خوش بشم. شاید چون رو شانس زیاد حساب کردم.

هفته دیگه منتظر خیلی خبرا هستم.

خدایا هوامو داشته باش.

چشم انتظار یه چیزه خیلی جدید

باردارم

با کلی امید منتظرتم

به سختیهاشم فکر نمی کنم

آرزوی این روزهام سلامتیته کوچولوی قشنگ