امروز توی محل کارم خیلی بهم سخت گذشت
چند روزه دیگه بیشتر به سزارینم نمونده و اون مردای بی فکر ازم میخوان پایان نامه های کش رفته شون رو ویرایش کنم.
حالم ازشون بهم میخوره
یه شوهر داری که نمی ذاره دست به سیاه و سفید بزنی تو این شرایط
اون وقت توی محل کارت، به خاطر چیزی که بهت ربطی نداره باید بشینی روی صندلی و اون کمر درد شدید رو تحمل کنی.
لعنت به خودم
سه روز رو توی خونه می مونم. هفته دیگه هم که تعطیلیم تا 31 که رسید میرم بستری میشم تا به لطف خدا دردونه ام بدنیا بیاد.
شکمم به طرز وحشتناکی بالا اومده. به نازم قدرت خدا رو.
الان اگه امور فارغ التحصیلان اون دانشگاه کوفتی بود با یه غروری صداشو میبرد بالا که وظیفه من نیست، که هرکی ندونه فکر میکرد رئیس مرکز هست!!
نه اونجوری خوبه... نه اینجوری که خودتو اذیت کنی
با این حال خدا رو شکر
به قول دوستم پارسال این موقع خیلی وحشتناک تر بود
در حسرت برگشتن به کارم بودم
امیدوارم خدا بچه سالم و ناز نازی رو بهت هدیه بده
آمین
ممنونم بهزاد جان
گویند که گرد مَه، زمین میگردد
دور فلک و عرش برین میگردد
خورشید، جمال مجتبی را دیده است
حیران شده است و این چنین میگردد
میلاد دومین اختر تابتاک آسمان ولایت مبارک
مبارک